بديع الزمان فروزانفر
408
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
سلوك را سپرى كرد آن گاه خود مصدر و منبع علم و دانش مىشود و بعلم الهى اتصال مىيابد و درين حالت « لوح محفوظ » است كه بر جميع كائنات احاطه دارد و از خطا و تغيير و تبديل مصون است . سالك وقتى بدين درجه رسيد بكمال سلوك منتهى مىگردد و آن عبارت است از رهايى و خلاص از تقليد و وصول به تحقيق زيرا غرض اصلى آنست كه انسان خود در معرفت بجايى رسد كه مناسب استعداد خود ، دانش آفرين باشد و سر وجود خويش را پديد آرد و الا نقل اقوال ديگران اگر چه مقرون بدلايل باشد نوعى از تحقق انسان است بسر و لطيفهى كسانى كه عقايد و آراء آنها را آموخته است و تكرار مرتبهى وجودى آنهاست در مقام علم و معرفت ، بخلاف آن ، هر گاه سالك علوم ديگران را بياموزد و از آن عبور كند و بدرجهى كشف نائل آيد در آن صورت نور علم و حقيقت ، مناسب استعدادى كه دارد بر وى متجلى مىشود و سر و لطيفه شخصى او پديدار مىآيد . و بنا بر اين مقدمه مىتوان گفت كه « حافظ » و « محفوظ » نظير « حامل » و « محمول » است در تعبيرات مولانا با اين تفاوت كه اولين ناظر بمقام معرفت و دانش و دومين مرتبط بمرحلهى عمل است . چون معلم بود عقلش ز ابتدا * بعد از اين شد عقل شاگردى و را عقل چون جبريل گويد احمدا * گر يكى گامى نهم سوزد مرا تو مرا بگذار زين پس پيش ران * حد من اين بود اى سلطان جان هر گاه معلم ، كامل و تمام ، و طريق تربيت ، راست و درست باشد شاگرد را از مقام تعلم مىگذراند و بپايهى اختراع و ابتكار و استقلال نظر مىرساند ، اين نكته را بدين گونه تقرير مىفرمايد كه چون عقل يعنى خرد راست رو و حق نگر ، رهبر سالك شد او در سلوك بجايى مىرسد كه ديگر به پير حاجت ندارد